درهم زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درهم زدن . [ دَ هََ زَ دَ ] (مص مرکب ) به هم پیوستن . ♦ دست درهم زدن ؛ دست به دست هم دادن . دست خودرا به دست دیگری اتصال دادن : دست درهم زده چون یاران در یاران پیچ در پیچ چنان زلفک عیاران . منوچهری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درهم زدن . [ دَ هََ زَ دَ ] (مص مرکب ) به هم پیوستن . ♦ دست درهم زدن ؛ دست به دست هم دادن . دست خودرا به دست دیگری اتصال دادن : دست درهم زده چون یاران در یاران پیچ در پیچ چنان زلفک عیاران . منوچهری