دره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ رَ) (اِ.) شکم، شکنبه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ رِ یا رِّ) [ اوس. ] (اِ.) راه میان دو کوه.
(دَ رَ) (اِ.) شکم، شکنبه.
(دِ رَ) [ ع. دِرّه ] (اِ.) تازیانه، شلاق.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دره . [ دَرْ رَ ] (اِخ ) نام ولایتی است از ملک بدخشان که مردم آنجا به خوش صورتی مشهورند و انار خوب در آنجا می شود. (برهان ).
دره . [ دَرْ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان کاشان . واقع در ١٨هزارگزی جنوب باختری کاشان، با ٢٥٠ تن سکنه . آب آن از قنات و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
دره . [ دَرْ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جاپلق بخش الیگودرزشهرستان بروجرد. واقع در٢٦هزارگزی شمال الیگودرز و ١٧ هزارگزی خاور راه شوسه ٔ شاه زند. آب آن از قنات و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
فرهنگ طیفی واژهدان
وادی، مسیل، آبکند، دربند، فرکند کانیون گردنه، عقبه دهنه، شکاف
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه