درنگیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درنگیدن . [ دَ / دِ رَ دَ ] (مص ) به بانگ درآمدن . (ناظم الاطباء). صدا کردن تار و ساز و گرز و شمشیر. ترنگیدن . و رجوع به درنگ [ دَ / دِ رَ ] شود.
درنگیدن . [ دِ رَ دَ ] (مص ) درنگ کردن . ثبات و آرام ورزیدن . (برهان ). آرام گزیدن . ثبات ورزیدن . (آنندراج ). ثابت ماندن . (ناظم الاطباء). ◄ تأخیر کردن . (برهان ). دیری کردن . (ناظم الاطباء). ◄ توقف کردن . ماندن . متوقف شدن . (ناظم الاطباء). ◄ آرامیدن . (ناظم الاطباء).