درنگی شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درنگی شدن . [ دِ رَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) آهسته و کند شدن . متأخر گشتن . ابطاء. (ترجمان القرآن جرجانی ). استبطاء. (تاج المصادر بیهقی ). التیاء. (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). بطاءة. بطوء. تبطیة. تعبیم . رخن . رَیْث : تباطؤ؛ درنگی شدن در رفتن . عَتم ؛ درنگی شدن تاریکی شب . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ صبر کردن . ثبات ورزیدن : بدو گفت چون تیره شد روزگار درنگی شدن پس نیاید بکار. فردوسی . ◄ مهمل و بیکاره شدن . غیرثابت قدم گشتن : که این باره را نیست پایاب اوی درنگی شود شیر زاشتاب اوی . فردوسی .