درنگ شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درنگ شدن . [ دِ رَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) تأخیر و توقف شدن . ◄ زمان گرفتن . طول کشیدن . وقت صرف شدن . اًبطاء. (المصادر زوزنی ) : بشد گیو با آن سواران جنگ سه روز اندر این تاختن شد درنگ . فردوسی . دو هفته شد اندر سخنْشان درنگ بدان تا نباشد به بیداد جنگ . فردوسی . سه روز اندر آن شاه را شد درنگ بدان تا نباشد به بیداد جنگ . فردوسی . سه روز اندر آن کارها شد درنگ برفتند با زیج هندی به چنگ . فردوسی . دو روز اندر آن کارها شد درنگ همی بود بهرام با می به چنگ . فردوسی .