درنگ دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درنگ دادن . [ دِ رَ دَ ] (مص مرکب ) مهلت دادن . زمان دادن : چوضحاکش آورد ناگه به چنگ یکایک ندادش زمان درنگ . فردوسی . زمانه ندادش بر آن بر درنگ به دریا بس ایمن مشو از نهنگ . فردوسی . زمانه زمانی ندادش درنگ شد آن شاه هوشنگ با رای وهنگ . فردوسی . چو اسفندیار اندر آمد به جنگ ز کینه ندادش زمانی درنگ . فردوسی . ◄ اقامت دادن . سکونت دادن . مسکن دادن . جا دادن : بدین خانه امشب درنگم دهی همه مردمی باشد و فرهی . فردوسی .