درنشلیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درنشلیدن . [ دَ ن َ دَ ] (مص مرکب منفی ) (از: در+ نَ + شلیدن ) چنگ درنزدن . درنیاویختن : آتش بی شک به جانْت درنشلد چون تو به چیز حرام درنشلی . ناصرخسرو. رجوع به نشلیدن و بشلیدن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درنشلیدن . [ دَ ن َ دَ ] (مص مرکب منفی ) (از: در+ نَ + شلیدن ) چنگ درنزدن . درنیاویختن : آتش بی شک به جانْت درنشلد چون تو به چیز حرام درنشلی . ناصرخسرو. رجوع به نشلیدن و بشلیدن شود.