درناق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درناق . [ دِ ] (ترکی، اِ) ناخن . اسم ترکی ظفر است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). اسم ترکی ظلف است . (فهرست مخزن الادویة). به معنی ناخن، و این ترکی است . (آنندراج ) : اسیر نکبت هجران شدم بدانگونه که همچو پیل ز سرپنجه رویدم درناق . ملا فوقی (ازآنندراج ).