درمان طلب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درمان طلب . [ دَ طَ ل َ ] (نف مرکب ) درمان خواه . درمان جوی . طلب کننده و جوینده ٔ درمان . خواهنده ٔ دارو به قصد مداوا شدن : طلب فرمودکردن باربد را وز او درمان طلب شد درد خود را. نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درمان طلب . [ دَ طَ ل َ ] (نف مرکب ) درمان خواه . درمان جوی . طلب کننده و جوینده ٔ درمان . خواهنده ٔ دارو به قصد مداوا شدن : طلب فرمودکردن باربد را وز او درمان طلب شد درد خود را. نظامی .