درق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درق . [ دَ] (ع مص ) شتافتن در راه رفتن . (از اقرب الموارد).
درق . [ دَ ] (اِخ ) دهی است به مرو، و از آن ده است ابوجعفر درقی شیخ سمعانی . (از منتهی الارب ).
درق . [ دَ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جاجرم بخش اسفراین شهرستان بجنورد واقع در ١٠٥ هزارگزی باختر اسفراین و سر راه شوسه ٔ میان آباد به جاجرم، با ١٧٥٦ تن سکنه . آب آن از قنات و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).