درقلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درقلة. [ دَ ق َ ل َ ] (ع مص ) بشتاب رفتن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ پایکوبی نمودن . (از منتهی الارب ). رقص . (اقرب الموارد). ◄ گشاده گام رفتن . گشاده گام رفتن به ناز و خرامیدن . (از منتهی الارب ). تبختر. (اقرب الموارد). ◄ رام و فرمانبردار گردیدن کسی را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
درقلة. [ دِ رَ ل َ ] (معرب، اِ) بازیی است مر طفلان را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بازیی است ایرانیان را و آن معرب است . (ازذیل اقرب الموارد از لسان ). و رجوع به درکلة شود.