درعه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درعة. [ دَ ع َ ] (اِخ ) شهر کوچکی است در چهار فرسخی سجلماسة، در جنوب غربی مغرب، و اکثر تاجران آنجا یهودیند و بیشتر محصول آن قصب بسیار خشک است . (از معجم البلدان ) (از منتهی الارب ).
درعة. [ دُ رَ ع َ / دُرْ رَ ع َ ] (ع اِ) جوشن . جبه . (ناظم الاطباء).
درعة. [ دُ ع َ ] (ع اِ) درعة النخل ؛ پیه خرمابن که در ریشه ٔ درخت پوشیده باشد.(منتهی الارب ). پیه خرمابن که از لیف پوشیده باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، دُرَع . ◄ هم فی درعة؛ وقتی گویند که گیاه از حوالی آب ایشان رفته باشد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).