درخشانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درخشانی . [ دُ / دَ / دِ رَ ] (حامص ) حالت و چگونگی درخشان . تابش . تلألؤ : هر یک از خوبی چون باغ به هنگام بهار وز درخشانی چون ماه به هنگام سحر. فرخی . مواهة، موهة؛ درخشانی آب روی . (منتهی الارب ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درخشانی . [ دُ / دَ / دِ رَ ] (حامص ) حالت و چگونگی درخشان . تابش . تلألؤ : هر یک از خوبی چون باغ به هنگام بهار وز درخشانی چون ماه به هنگام سحر. فرخی . مواهة، موهة؛ درخشانی آب روی . (منتهی الارب ).