درجمله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درجمله . [ دَ ج ُ ل َ / ل ِ ] (ق مرکب ) فی الجمله . خلاصه . ملخص . بالاخره : در جمله یکی خط بدیعاست که زان خط صد توبه شکسته ست و دوصد پرده دریده ست . معزی . درجمله بر این کار اقبال تمام کردم . (کلیله و دمنه ). درجمله بدین استکشاف صورت یقین جمال ننمود. (کلیله و دمنه ). درجمله نزدیک آمد که این هراس فکرت و ضجرت بر من مستولی گرداند. (کلیله و دمنه ). درجمله جوان دل به باد داد از سر کوی به پای می رفت و از پای بسر می آمد. (سندبادنامه ص ١٨٢). درجمله به تزویر و شعوذه و نیرنج فقیره همگی زن در ضبطآورد. (سندبادنامه ص ١٩١).