دربی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دربی . [ دَ ] (اِ) دربه . درپه . درپی . پینه و پیوندی که بر جامه دوزند. (برهان ). پینه و درپی و پاره ای که بر جامه و جز آن دوزند. (ناظم الاطباء). رقعه . وصله : سیه گلیم خری ژنده جل و پشماگند که ژندگیش نه دربی پذیرد و نه رفو. سوزنی . رجوع به دربه و درپه و درپی شود.
دربی . [ دَ ] (ص نسبی ) منسوب به درب که جایگاهی است در نهاوند. ◄ منسوب به درب که جایگاهی است در بغداد. (از الانساب سمعانی ).
دربی . [ دَ با ] (اِخ ) موضعی است به عراق . (منتهی الارب ).