دربندی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دربندی . [ دَ ب َ ] (حامص مرکب ) دربستن . و به مجاز مشکل تراشی و راه دیگران سد کردن : هنر آموز کز هنرمندی درگشائی کنی نه دربندی . نظامی .
دربندی . [ دَ ب َ ] (ص نسبی ) منسوب به دربند. رجوع به دربند شود. ◄ (اِ) ظاهراً پارچه ای منسوب به دربند : از جقه و دربندی و تشریف سقرلاط خاصی به جهان فرق توان کرد ز عامی . نظام قاری (دیوان البسه ص ١١٢).
دربندی . [ دَ ب َ ] (اِخ ) لقب آقابن عابدبن رمضان بن زاهد شیروانی حائری دربندی (آخوند ملا آقای دربندی ) است که از فقهای امامیه ٔ ایران در قرن سیزدهم هجری و از اهالی دربند بوده است . وی مدتی در کربلا سکونت گزید، سپس ساکن تهران شد و١٢٨٥ هَ . ق . در این شهر درگذشت و در کربلا دفن گردید. او راست : خزائن الاحکام در اصول و فقه امامیه در دو مجلد، درایة الحدیث و الرجال، قوامیس الصناعة در اخبار و تراجم، جوهرالصناعة در اسطرلاب، اکسیر العبادات . (از الاعلام زرکلی ج ١ ص ١٧ و الذریعة ج ١ ص ٥٩ و اعیان الشیعة ج ٤ ص ١١ و معجم المطبوعات ص ٧٨٩).