دربانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دربانی . [ دَ ] (حامص مرکب ) شغل و منصب نگهبانی در و قاپوچی گری . (ناظم الاطباء).دربان بودن . بِوابَت . حِجابَت . حِجبَة : وگر فغفور چینی را دهد منشور دربانی به سنباده حروفش را بسنباند در احداقش . منوچهری . یهودآسا غیاری دوز بر کتف مسلمانان اگرشان بر در اغیار دین بینی به دربانی . خاقانی . و راجع به شغل دربانی و حجابت در دربارهای اسلامی رجوع به تاریخ تمدن اسلامی جرجی زیدان ج ١ ص ٢٠٠ و ترجمه ٔ فارسی آن ج ١ ص ٢٥٢ شود. ♦ دربانی کردن ؛ حاجبی و بوابی کردن . نگهبانی از در و ورودگاه بزرگان کردن : چو طاوس بهشت آید پدیدار بجای حلقه دربانی کند مار. نظامی . سِدانَة، سَدن ؛ دربانی کردن کعبه یا بتخانه . (از منتهی الارب ). ♦ دربانی نمودن ؛ حراست کردن از در و نگهبانی نمودن آن . (از ناظم الاطباء).