درباقی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درباقی کردن . [ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تمام کردن . بی باقی ساختن و تمام ساختن . (برهان ). به انجام رسانیدن . (ناظم الاطباء). ◄ چشم پوشی کردن . چشم پوشیدن . بدور افکندن . پشت سر افکندن . (حاشیه ٔ برهان از توضیحات بهار در جهانگشای جوینی ج ٢ ص ح مقدمه ). ترک کردن . رها کردن . فروگذاشتن . صرف نظر کردن : ما را از تو بدیع می آید که با دشمن چنین درساخته ای و خان و مان و پادشاهی هفتادساله درباقی کرده ای . (اسکندرنامه نسخه ٔ سعید نفیسی ). گفت همان بهترکه امشب این عشق و عشاقی درباقی کنم . پس شاه را همچنان بسته رها کرد. (اسکندرنامه نسخه ٔ سعید نفیسی ). چون شود حکمت قدم ساقی تو کنی اختیار درباقی . سنائی . همان به کز این درد، سر دور دارم کنم با تو درباقی آن دوستداری . انوری . داری ز جهان زیاده از حصه ٔ خویش درباقی کن شکایت و قصه ٔ خویش . انوری . از بعد آن ما رسول فرستادن درباقی کردیم . (عتبة الکتبة). که جام باده درباقی کن امشب مرا هم باده هم ساقی کن امشب . نظامی . چنین ملکی چنان به هم تو دانی که درباقی کنی چون هست فانی . عطار (الهی نامه ص ٢٤٤). مریدی بود ذوالنون را چهل چله بداشت و چهل موقف بایستاد و چهل سال خواب شب درباقی کرد و چهل سال به پاسبانی حجره ٔ دل نشست . (تذکرة الاولیاء ج ١ ص ١٢١). رحم آمد بر وی آن استاد را کرد درباقی فن و بیداد را. مولوی . شاهین و تذرو منقار و نقاد درباقی کرده که فرمان چیست . (مجالس سبعه ٔ مولوی ص ٥٧). حیث لایخلف منظور حبیبی ارنی چکنم قصه ٔ این غصه کنم درباقی . سعدی . با کوره ٔ عدل او اول و علت آن بود که عباس از جهت نزل حشم منصور قسمتی عام در شهر و روستاق می کرد. پادشاه ... از آن خبر شد، حالی مثال اعلی فرستاد که از قسمت درباقی کنند. (المضاف الی بدایع الازمان ص ٢٨). ای دل می و معشوق بکن درباقی سالوس رها کن و مکن زراقی . (از حاشیه ٔ المضاف الی بدایع الازمان ص ٢٦). مصلحت مگر آن باشد که مشارکت با خدای تعالی درباقی کند. (نقض الفضائح ص ١١). ◄ موقوف داشتن . (برهان ) (آنندراج ). کاری را به وقت دیگر موکول کردن . ترک کاری گفتن . پس انداختن کاری . (حاشیه ٔ برهان از سبک شناسی بهار ج ٢ ص ٢١٤) : و بسبب این سخن خلیفه فرستادن لشکر درباقی کرد. (جهانگشای جوینی ). آبی سردخواست و بر سر ریخت یعنی تا بعد از این گرم سری، درباقی کند. (جهانگشای جوینی ). چون خلیفه از این معنی آگاه شد، رسولان و مالها درباقی کرد و اندک تحفه بفرستاد. (جهانگشای جوینی ). ◄ ترک دادن . (برهان ). و رجوع به درباقی نهادن شود.