دران
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دران . [ دَرْ را ] (ع اِ) روباه . (منتهی الارب ). ثعلب . (اقرب الموارد).
دران . [ دُ ](اِخ ) ظاهراً نام موضعی بوده است در حوالی کرمان و میان کرمان و هرموز. (تاریخ گزیده چ اروپا ص ٦٤١). دهی است از دهستان جرجند بخش مرکزی شهرستان کرمان، واقع در ٧٥هزارگزی شمال کرمان و ٢هزارگزی جنوب راه مالرو شهداد به راور، با ١٥٠ تن سکنه . آب آن از قنات و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
دران . [ دَ / دَرْ را ] (نف ) صفت بیان حالت از دریدن . درنده . در حال دریدن : و آن یکی همچو ببر درانا. عبید زاکانی . ♦ جامه دران ؛ چاک زنان در جامه : یاران به سماع نای و نی جامه دران ما دیده به جایی متحیر نگران . سعدی . ۩ نام نوایی است از مصنفات نکیسا. رجوع به جامه دران در ردیف خود شود. ♦ چادردران کردن ؛ چادر از سر کسی برگرفتن . نمایان ساختن او را بقصد رسوائی . ♦ خشتک دران کردن ؛ رسوا کردن . شدت عمل نشان دادن . انتقام کشیدن .