دخالت کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دخالت کردن . [ دَ / دِ ل َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مداخله کردن . درآمدن در کاری .
فرهنگ طیفی واژهدان
فضولی کردن، مزاحم شدن، درمیان آمدن میانجیگری کردن نفاق کردن مداخله کردن، تعدی کردن، جنگ آغاز کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دخالت کردن . [ دَ / دِ ل َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مداخله کردن . درآمدن در کاری .
فرهنگ طیفی واژهدان
فضولی کردن، مزاحم شدن، درمیان آمدن میانجیگری کردن نفاق کردن مداخله کردن، تعدی کردن، جنگ آغاز کردن