دخال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ خّ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- کسی که در کارها دخل وتصرف کند.<BR>۲- سود ورز.<BR>۳- گوش بر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ خّ) [ ع. ] (ص.) ۱- کسی که در کارها دخل وتصرف کند. ۲- سود ورز. ۳- گوش بر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دخال . [ دِ ] (ع مص ) شتر آب خورده را میان دو شتر تشنه در آوردن در آبخور تا بخورد قدری که نخورده باشد. (آنندراج ). ◄ درآمدن بعضی مفاصل در بعض . (اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ (اِ) نیت .قصد: دخال الرجل ؛ نیت مرد و نهانی او. (آنندراج ).
دخال . [ دِ / دُ ] (ع اِ) گیسوهای اسب . (منتهی الارب ).
دخال .[ دَخ ْ خا ] (ع ص ) آنکه بسیار در کارهای دیگران درآید. (یادداشت مؤلف ). که در کارها دخل و تصرف کند. ♦ دخال الاذن ؛ هزارپا. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). گوش خزک . گوش خز. گوش خیه .