دحم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دحم . [ دَ ] (ع مص ) سخت راندن . (از منتهی الارب ). ◄ آرمیدن و گردآمدن با زن . (منتهی الارب ). بقوت گردآمدن . (زوزنی )(تاج المصادر بیهقی ). ◄ صاحب نشوء اللغةگوید: مدح چون قلب شود حمد گردد و چون بار سوم قلب شود حدم گردد و در مرتبه ٔ چهارم بصورت دحم درآید و در مرحله ٔ پنجم صورت دمح پذیرد. (نشوءاللغة ص ١٣٠).
دحم . [ دِ ] (ع اِ) بیخ . (از منتهی الارب ).
دحم . [ دَ ] (ع اِ) از اعلام عربان است . (منتهی الارب ).