دحل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دحل . [ دَ / دُ ] (ع اِ) مغاک تنگ دهان فراخ شکم که در آن بتوان رفت و بساست که می رویاند درخت کنار را. (منتهی الارب ). پایابی که سرش تنگ بود وبن فراخ . (مهذب الاسماء). ج، اَدحال . (مهذب الاسماء). ◄ کاواکی در زیر آب کند. ◄ کاواکی در عرض پهلوی تک چاه . ◄ شکافی که ساخته شود در خانه های بادیه نشینان برای داخل شدن زنان وقتی که در خانه کسی آید. ◄ استادنگاه آب . (منتهی الارب ). ج، اَدحَل و دُحلان و دِحال و دُحول و ادحال . (منتهی الارب ).
دحل . [ دَ ح ِ ] (ع ص ) مرد فروهشته گوشت کلان شکم . (از منتهی الارب ). شکم بزرگ . ◄ مرد بسیارمال . (منتهی الارب ). ◄ مرد زیرک . (منتهی الارب ). رجوع به دحن شود. ◄ بسیار فریبنده و تشویش کننده در بیع تا قادر باشد بر حاجت خود. ◄ فربه کوتاه بالا برآمده شکم . (منتهی الارب ).
دحل . [ دَ ] (ع مص ) کندن در طرف چاه یا در طرف خیمه . (از منتهی الارب ). جوانب چاه کندن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ چاهی که سرش تنگ بود بن فراخ شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ دوری گرفتن از کسی یا گریختن و پوشیده گردیدن . ◄ ترسیدن . ◄ درآمدن در نقب . ◄ گربز و پلید شدن . (تاج المصادر بیهقی ).