دحداح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دحداح . [ دَ ] (ع ص ) کوتاه بالا. (منتهی الارب ). کوتاه بالا نیست چنان که منتهی الارب می نویسد بلکه به معنی رَبَعَه است، یعنی میانه بالا. بگفته ٔ واقدی : کان ابی بن کعب رجلا دحداحا لیس بالطویل ولا بالقصیر و رجوع به ربعه شود. (یادداشت مؤلف ). کوته . خرد. مردم کوتاه پهن بسیارگوشت . ج، دَحادِح . (مهذب الاسماء). دُحادَح . دحیدحة. دحداحة. دحدح . دودح . دحدحة. (آنندراج ).
دحداح . [ دَ ] (اِخ ) رشیدبن غالب . رجوع به رشید... و رجوع به الاعلام زرکلی ج ١ ص ١٣٠ و معجم المطبوعات شود.
دحداح . [ دَ ] (اِخ ) (الشیخ اسکندر) از بزرگان مشایخ دحداحیه است به لبنان سالی چند منشی و ترجمان محکمه ٔ تجارت بیروت بود و هم در بیروت درگذشت و کتبی دارد. (معجم المطبوعات ).