دجل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دجل . [ دَ ] (ع مص ) دروغ گفتن . ◄ سوختن . ◄ آرمیدن با زن . ◄ بریدن زمین را به رفتن . ◄ قطران مالیدن شتر را یا همه ٔ اندام شتر را قطران مالیدن . (منتهی الارب ). تمویه الشی ٔ و کل غطیته فقد دجلته . (تاج المصادر بیهقی ).
دجل . [ دَ ج َ ] (ع مص ) ظاهراً همان دَجْل باشد که به ضرورت در فارسی حرف جیم ساکن آنجا را متحرک آورده اند به معنی دروغ گفتن : با عیسی پاک همنشین شو بگذار دجل برای دجال . عطار.
دجل . [ دُج ْ ج َ ] (ع ص ) دجل الناس ؛ مرد فرومایه . (منتهی الارب ).