دجر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دجر. [ دَ ج ِ ] (ع ص ) حیران . ◄ مبتلی در هرج . ◄ مست . نشاطی . فیرنده . (منتهی الارب ).
دجر. [ دَ ج َ ] (ع مص ) حیران شدن . ◄ در آشوب و فتنه افتادن . ◄ مست شدن . نشاطی شدن . (منتهی الارب ).
دجر. [ دُ ] (ع اِ)چیزی که در بن آن آهن سوراخ دار باشد و در آن گندم اندازند وقت کاشتن تا به زمین نریزد. (منتهی الارب ).