دثور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دُ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- کهنه گردیدن رسم.<BR>۲- چرکین شدن جامه.<BR>۳- زنگ آلوده گردیدن شمشیر.<BR>۴- ناپدید شدن نشان، زود فراموش شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- کهنه گردیدن رسم. ۲- چرکین شدن جامه. ۳- زنگ آلوده گردیدن شمشیر. ۴- ناپدید شدن نشان، زود فراموش شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دثور. [ دَ ] (ع ص )مرد گرانجان . (منتهی الارب ). کسلان . (اقرب الموارد). ◄ بی نام . (منتهی الارب ). خامل . (اقرب الموارد). گمنام . مردم بی نام . (مهذب الاسماء). ◄ نؤوم . (اقرب الموارد). خوابناک . (منتهی الارب ).
دثور. [ دُ ] (ع مص ) برگ آوردن درخت . ◄ کهنه گردیدن رسم . ◄ چرکین شدن جامه . ◄ زنگ آلوده شدن شمشیر. (منتهی الارب ). ◄ ناپدید شدن نشان . (زوزنی ) (منتهی الارب ). ◄ ناپدید شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ روز فراموش شدن : دثورالنفس ؛ روزفراموشی آن . ◄ از یاد رفتن چیزی : دثورالقلب ؛ از یاد رفتن ذکر آن .
دثور. [ دُ ] (ع اِ) ج ِ دثر. مالها. (مهذب الاسماء).