دبوسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دبوسی . [ دَ ] (اِخ ) دبوسیه . شهرکی است از ماوراءالنهر به سغد بر راه سمرقند آبادان وبا نعمت و آبهای روان و درختان . (حدود العالم ) : شحنه علی تکین به دبوسی گریخت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٤٨). خزانه و آنچه مخفی داشت با خویشتن به دبوسی برد تا آنجا جنگ کنند. (تاریخ بیهقی ص ٣٤٨). ویرا مثال دادند تا با لشکر خوارزمشاه به آموی آمد ولشکرها بدو پیوست و بجنگ علی تکین رفت و به دبوسی جنگ کردند و علی تکین مالیده شد. (تاریخ بیهقی ص ٣٣٥). و دیهی بزرگ که پادشاه نشستی بیکند بود [در بخارا]و شهر قلعه دبوسی بود و شهر ویرا خواندندی . (تاریخ بخارا نرشخی ص ٥). ◄ منسوب است به دبوسه که شهرکیست از سغد میان بخارا و سمرقند. (سمعانی ).
دبوسی . [ د ] (اِخ ) ابوزید عبداﷲبن عمربن عین القاضی از مردم دبوسه ٔ بخارا و از مشاهیر فقهاء حنفی است و اول کسی است که علم خلاف وضع کرده و بر وجود بیرون آورده است . وفات وی در بخارا به سال ٤٠٣ (یا ٤٣٠) هَ . ق . بوده است او راست : کتاب الاسرار و تقویم ادله . و نیز رجوع به اعلام زرکلی ج ١ ص ٣٠٧ و معجم المطبوعات و قاموس الاعلام ترکی شود.
دبوسی . [ دَ ] (اِخ ) سیدعلی بن مظفر علوی حسینی مکنی به ابوالقاسم از مردم دبوسه بوده که شهرکیست میان بخارا و سمرقند. (ابن خلکان ج ١ ص ٢٧٤). و نسبتش به امام زین العابدین می پیوسته و از معاصران امام محمد غزالی بوده است . (غزالی نامه ٔ همائی ص ٢٨٥).