دباغت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَبّ غَ) [ ع. ] (مص م.) پرداخت کردن پوست حیوانات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَبّ غَ) [ ع. ] (مص م.) پرداخت کردن پوست حیوانات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دباغت . [ دِ غ َ ] (ع مص ) آشگری . دباغة. پوست پیرایی . آش کردن . پوست پیراستن . آش نهادن . حرفه ٔ دباغ . دباغی . پیراستن چرم . پیرایش پوست . پیراستن و پاک کردن پوست . (غیاث اللغات ). دباغی کردن . پیراهش . پیراهیدن . دبغ. دباغ . (منتهی الارب ) : وآن نمطهای گوهرآموده چرمهای دباغت آلوده . نظامی . در دباغت گر خلق پوشید مرد خواجگی خواجه را آن کم نکرد. مولوی . مناخة؛ نشان دباغت . (منتهی الارب ). اندباغ ؛ دباغت یافتن پوست . ادیم مأروط؛ پوست دباغت داده شده به برگ ارطی . (منتهی الارب ). افق ؛ دباغت ناتمام دادن . (منتهی الارب ). و رجوع به دباغة شود. ◄ آلودن و خشک کردن رطوبات اصلیه از چیزی . (غیاث اللغات ).