دباغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ بّ) [ ع. ] (ص.) پوست پیرا، چرمگر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ بّ) [ ع. ] (ص.) پوست پیرا، چرمگر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دباغ . [ دِ ] (ع اِ) آنچه بدان پوست پیرایند. (منتهی الارب ). دِبغ. (منتهی الارب ).
دباغ . [ دِ ] (ع مص ) پیراستن پوست را. دبغ. دباغة. (منتهی الارب ). پوست پیراستن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). رنگ سبز دادن جامه را. (منتهی الارب ).
دباغ . [ دَب ْ با ] (ع ص ) پوست پیرا. (منتهی الارب ) (دستور اللغة) (دهار) (مهذب الاسماء). پوست پیراه . پوست پیرای . آنکه پوست را پیراید. کلغارگر. (ملخص اللغات حسن خطیب ). آشگر. چرمگر. بسیار پیراینده پوست . ج، دباغون . (مهذب الاسماء). در قاموس کتاب مقدس آمده است : معتقدین خصوصاً یهود آنرا یکی از کارهای پست میدانستند و بدان لحاظ همواره دباغان در خارج شهر اقامت میورزیدند. (قاموس کتاب مقدس ) : و لشکر این علویان دانی که باشند؟ کفشگران درغایش (؟) و دباغان آوه ... (النقض ص ٤٧٤). و هو دباغ للمعدة [ طرثوث ]. (ابن البیطار). ♦ امثال : آخر گذر پوست به دباغان است .
واژگان فارسی سره واژهدان
چرمگر، تیماجگر، پوست پیرا