فرهنگ لغت

دایگی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دایگی کردن . [ ی َ / ی ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) حضانت . (دهار). دایگانی کردن . شیردادن زنی بچه ٔ دیگری را : وز دوستی زر که بنزدیک او بود گاهیش دایگی کند و گاه مادری . فرخی . دایگی کن بنوازش که نزاد پانصد هجرت ازو به فرزند. خاقانی .

معنی دایگی کردن | فرهنگ لغت