دانک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دانک . [ ن َ ] (اِخ ) نامی بیابان ولایت گتگن را بهند. (بیرونی ماللهند ص ٩٩).
دانک .[ ] (اِ) بعربی کشتی را گویند که برادر جهاز باشد و بر آن بر دریا و آب سفر کنند. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). اما این لغت و ضبط آن در کتب لغت عرب دیده نشد، در صورت صحت محتمل است که لغت عامیانه باشد.
دانک . [ ن ُ ] (اِ) چاروادار بزبان دکن . در ملک دکن مهتر چاروار گویند. (برهان ).