دانش آموزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دانش آموزی . [ ن ِ ] (حامص مرکب ) عمل دانش آموز. طالب علمی . طلب علم . علم آموزی . تعلم : از سر فرخی و فیروزی کرد از آن خضر دانش آموزی . نظامی . وآنکه دانش نباشدش روزی ننگ دارد ز دانش آموزی . نظامی . از آن دادخواهی هراسان شده بر او دانش آموزی آسان شده . نظامی . ◄ عمل آموزنده ٔ دانش بدیگری . استادی . تعلیم : عیسیی گاه دانش آموزی یوسفی وقت مجلس افروزی . نظامی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی