دانسته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نِ تِ یا تَ) (ص مف.)<BR>۱- آن چه که مورد آگاهی و اطلاع است.<BR>۲- معلوم.<BR>۳- مشهور.<BR>۴- توانسته.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نِ تِ یا تَ) (ص مف.) ۱- آن چه که مورد آگاهی و اطلاع است. ۲- معلوم. ۳- مشهور. ۴- توانسته.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دانسته . [ ن ِ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) نعت مفعولی از دانستن . معروف . معلوم . (لغت تاریخ بیهقی ). علم : لایحیطون بشی ٔمن علمه . (قرآن ٢٥٥/٢)؛ ای معلومه . (منتهی الارب ). دانسته به بود ز ندانسته . ناصرخسرو. ◄ فهمیده . معقول : مرد دانسته بجان علم و خرد رابخرد گرچه این خر رمه از علم و خرد بیخبرست . ناصرخسرو. تعقل ؛ دانسته شدن . (دانشنامه ٔ علائی ص ١٢٠). ◄ عالماً. عامداً. قصداً. عمداً.متعمداً : راه عشق ارچه کمینگاه کماندارانست هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد. حافظ. ♦ دانسته فهمیده (دانسته و فهمیده ) ؛ عامد عن قصد. متعمداً. بر قصد.
مترادف و متضاد واژهدان
بهتعمد، عامدا، عمدا معلوم، مشهور مدرک (متضاد: ندانسته)