داله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دالة. [ دال ْل َ ] (ع اِمص ) دالت . اسم است اِدلال را، ای ما تدل به علی حمیمک . قال فی الغریبین : هو شبه جراءة علیه . (منتهی الارب ). رجوع به دالت شود. ◄ ناز کردن . دَل ّ. (از منتهی الارب ). ◄ (اِ) ناز.
داله . [ ل َ ] (ع اِ) شهرت . ج، دال . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
داله . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) دال .پرنده ٔ شکاری . (شعوری ج ١ ص ٤٢٦). رجوع به دال شود.