دالان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)۱ - راهرو سرپوشیده.۲ - کوچة سر - پوشیده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.)۱ - راهرو سرپوشیده.۲ - کوچه سر - پوشیده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دالان . (اِخ ) ابن سابقةبن شامخ الحاشدی . جدی جاهلی و از بنی حمدان از قحطان است . (الاعلام زرکلی ج ١).
دالان . (اِ) دهلیز. دالیز. دالیج . دلیج . بالان . بالانه . محلی میانه ٔ خانه و در کوچه . دالانه . (شرفنامه ). دهلیز که مابین دو در باشد. (شعوری ). کریدور. محلی مسقف میان در خانه و خانه : چو خوان اندرآمد بدالان شاه درون رفت زروان حاجب براه . فردوسی (از شرفنامه ). یکی راسد یأجوج است بنیان یکی را روضه ٔ خلدست دالان . عنصری (از شعوری ). صفةالدار؛ پیش دالان . (منتهی الارب ). سقیفه ؛ دالان بیرونی . (دهار). سهوة؛ پیش دالان . مشربة؛ پیش دالان . (منتهی الارب ). ♦ امثال : هر جا در شد ما دالانیم، هر جا خر شد ما پالانیم . خوشگلها در دالان بدگلها گریه می کنند . توی دالان می خوابم صاحبخانه نگذار برم . زیر پالان می خوابم صاحبخانه نگذار برم . ◄ بازار تنگ که دو سوی آن دکان است : دالان گبرها. دالان فرش فروشها. ◄ کوچه ٔ سرپوشیده . (برهان ).سعبات . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی مؤلف ). ساباط. ◄ تونل .
دالان . (اِخ ) (کوه ...) میان بلوک فراشبند و نواحی بلوک دشتی است بفارس . (فارسنامه ٔ ناصری ص ٣٣٧).