داستانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داستانی . (اِخ ) ابوعبداﷲ. حمداﷲ مستوفی در تاریخ گزیده (مؤلف به سال ٧٣٠ هَ . ق .) در فصل چهارم از باب پنجم نام وی در عداد مشایخ قبل از زمان خویش آورده است . (تاریخ گزیده چ اروپا ص ٧٩٥). و نیز رجوع به «داستان » (نام محل ) شود.
داستانی . (ص نسبی ) سزاوارِ مَثَل زدن . مَثَل زدنی . ♦ داستانی شدن ؛ سزاوارِ مَثَل زدن گردیدن . مَثَل زدنی شدن . درخورِ شهره شدن گردیدن . درخورِ مَثَل ِ سائر گشتن شدن : سخن کز دهان بزرگان رود چو نیکو بُوَد داستانی شود. ابوشکور. مکافات ِ بد گر کنی نیکوی به گیتی درون داستانی شوی . فردوسی . ◄ (حامص ) (در ترکیب ): همداستانی . موافقت . مرافقت .