داستان گفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داستان گفتن . [ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) امتثال . (منتهی الارب ). مثل آوردن . حکمت گفتن . مثل زدن : سزد گر بگویم یکی داستان که باشد خردمند همداستان . فردوسی . یکی داستان گویم ار بشنوید همان بر که کارید خود بدروید. فردوسی . در تو نگرفت از هزار یکی گر چه صدگونه داستان گفتم . عطار. ◄ حکایت گفتن . قصه کردن : بدان گشت شیروی همداستان که برگوید آن خوبرخ داستان . فردوسی . بگویم یکی پیش تو داستان کنون بشنو از گفته ٔ باستان . فردوسی .