داستان کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داستان کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آشکار کردن . سمر کردن . شهره ساختن : ز جود تو من از گیتی بنعمت داستان بودم بحشمت مر مرا همچون فریدون داستان کردی . رودکی (از آنندراج ). ◄ قصه کردن . قصه پرداختن . حکایت کردن .