داستان راندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داستان راندن . [ دَ ] (مص مرکب ) قصه کردن . حکایت کردن . حدیث کردن . گفتگو کردن : فرستاد کس بخردان را بخواند بسی داستان پیش ایشان براند. فردوسی . همی راند با هر کسی داستان شدند اندر آن کار همداستان . فردوسی . ورجمیل از دل نبودی طالب حسن وجمال کافرم گر نیز راندی از بُثَیْنه داستان . قاآنی .