داستان دیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داستان دیدن . [ دی دَ ] (مص مرکب ) مشهور و برملا دیدن .آشکارا دیدن . مقابل پنهان و مخفی دیدن : هلد بشهر خجند اندرون به پنهانی وزآن بگرد سمرقند داستان بیند. سوزنی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داستان دیدن . [ دی دَ ] (مص مرکب ) مشهور و برملا دیدن .آشکارا دیدن . مقابل پنهان و مخفی دیدن : هلد بشهر خجند اندرون به پنهانی وزآن بگرد سمرقند داستان بیند. سوزنی .