داستان آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داستان آوردن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) حکایت کردن : او سلیمان است و من موری بیادش زنده ام زنده ماناد او کز او این داستان آورده ام . خاقانی . ◄ مکایده . مکر آوردن . دستان آوردن .کید کردن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داستان آوردن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) حکایت کردن : او سلیمان است و من موری بیادش زنده ام زنده ماناد او کز او این داستان آورده ام . خاقانی . ◄ مکایده . مکر آوردن . دستان آوردن .کید کردن .