دارچین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دارچین . (اِخ ) شهرکی است [ به ناحیه ٔ کرمان ] میان بم و جیرفت . آبادان و با نعمت بسیار. و از وی دارچینی خیزد. (حدود العالم ).
دارچین . (اِخ ) دهی است جزء دهستان گرمادوز بخش کلیبر، شهرستان اهر در چهل هزار و پانصدگزی راه شوسه اهر به کلیبر. کوهستانی . معتدل مایل بگرمی . مالاریائی و دارای ٥٣ تن سکنه است . محصول آن غلات و سردرختی . شغل اهالی رزاعت و گله داری است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
دارچین . (اِ مرکب ) شاخهای درختی است که منبع آن جزیره ٔ سیلان است . چوبی است معروف، سرخ رنگ، که در طعم شیرین و تندمیباشد و آن را قلم دارچینی نیز می گویند زیرا که ماناست بقلم در طول . ◄ پوست درخت دارچین که آن را میکوبند و بصورت گردی در غذا میریزند. ◄ یکی از اجزای روغن مقدس است که باید خیمه و آلات آن را بتوسط آن مسح نمایند. (قاموس کتاب مقدس ).