دارس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رِ) [ ع. ] (اِفا.) کهنه، فرسوده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ) [ ع. ] (اِفا.) کهنه، فرسوده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دارس . [ رِ] (ع ص ) محوکننده ٔ رسوم و آداب . (اقرب الموارد). ◄ خواننده ٔ کتاب . (اقرب الموارد). ◄ حایض . (منتهی الارب ). زنیکه در حال عادت ماهانه باشد. ◄ آنکه درس خواند. (عیون الانباء).