خیزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیزی . (اِ) رواق . طاق : بباغ تا گلها سر ز کنگره برزد ز رشک خیزی خیزان همی شود صحرا . منجیک . روزیش خطر کردم و نانش بشکستم بشکست مرا دست و برون کرد ز خیزی . مشفقی بلخی . ◄ خدو. خیو. بساق . بزاق . بصاق . آب دهان . تف در تداول مردمان کرمان . (یادداشت مؤلف ).