خیرگی چشم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیرگی چشم . [ رَ / رِ ی ِ چ َ / چ ِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تاریکی چشم . روزکوری چشم . (ناظم الاطباء). ضعف بصر. (زمخشری ) : آفتاب رای شاه را از... ظالم تیرگی و چشم انصاف او را از صدمات حار حوادث خیرگی مباد. (سندبادنامه ). ◄ ماتی چشم در نگاه . عمق درنگاه بطوری که چشم فعالیت دیدگانی خود را در آن نگاه از دست دهد : پر از دیو و شیرست و پرتیرگی بماند برو چشمت از خیرگی . فردوسی .