خیرباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیرباد. [ خ َ / خ ِ ] (اِ مرکب ) کلمه ای است که در وقت رخصت و وداع یکدیگر گویند. (آنندراج ) (غیاث اللغات ) : بیا که سازمش اسباب گریه ٔ شادی ز خیر باد تو خونی که در جگر دارم . وقوعی تبریزی (از آنندراج ). ما خیرباد لذت پرواز کرده ایم تعویذ بال چنگل شهباز کرده ایم . صائب . به امید سلامی رفت روز عمر در کویش شبت خوش خسروا بگذر که وقت خیربادست این . خسرو (از آنندراج ).