خیر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیر کردن . [ خ َ / خ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نیک و خوب کردن : عاقبت کار او در دو جهان خیر کرد عاقبت کار او خیر بود لاجرم . منوچهری . ◄ تسبیل . انفاق . نفقه دادن در راه خدا. در راه خدا دادن : بیدارباش و مصلحت اندیش و خیرکن درویش دست گیر و خردمند پروران . سعدی (صاحبیه ). همین طریق نگهدار و خیر کن امروز ببوی رحمت فردا عمل کند عامل . سعدی . تو بجای پدر چه کردی خیر که همان چشم داری از پسرت . سعدی (گلستان ). که چندانکه جهدت بود خیر کن ز تو خیر ماند ز سعدی سخن . سعدی (بوستان ). بنام طره ٔ دلبند خویش خیری کن که تا خداش نگهدارد از پریشانی . حافظ. ♦ حلوا خیرکردن ؛ در راه خدا و برای آمرزش مرده ای حلوا پختن و انفاق کردن . ♦ امثال : روباه تا ته چاه است کرباس خیر می کند . کرباس خیر کردن ؛ در راه خدا و برای رهائی از مصیبتی کرباس انفاق کردن . ◄ اصطلاحی است بین قماربازان یعنی گفتن اینکه من نقشی و شرکتی در این دست ندارم .