خیر اندیش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیراندیش . [ خ َ / خ ِ اَ ] (نف مرکب ) طالب و راغب خوبی و نیکی برای مردمان . خیرخواه . (ناظم الاطباء). مقابل شراندیش . (یادداشت مؤلف ) : رهی جوان و سوار و توانگر از ره دور بر تو آمد امیدوار و خیراندیش روا مدار که از خدمت تو برگردد فقیر و خائب و پیر و پیاده و درویش . رودکی . گفت اگر خیر هست خیراندیش تو شری جز شرت نیاید پیش . نظامی . با پدر زن نمود قصه ٔ خویش کای مصالح شناس خیراندیش . سعدی (هزلیات ).
واژگان فارسی سره واژهدان
نیک خواه
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه