خیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خَ یِّ) [ ع. ] (ص.) نیکوکار، سخت نیک.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خَ) [ ع. ] ۱- (اِ.) نیکویی. ۲- پاداش، پاداش نیک. ۳- (ص.) صواب. ۴- بابرکت.
(خَ یِّ) [ ع. ] (ص.) نیکوکار، سخت نیک.
(خِ) (ص.) ۱- خیره، سرگشته. ۲- عبث، بیهوده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیر. [ ] (اِخ ) شهرکی است خرد [ به حدود ماوراءالنهر ] باباره و از گرگانج است . (حدود العالم ).
خیر. [ ] (اِخ ) شهرکی است [ بدکان ] آبادان و بانعمت . (حدود العالم ).
خیر. [ خ َی ْ ی ِ ] (ع ص ) مرد نیکوکار و دیندار و بسیارخیر. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ج، خارة. ◄ مشکور در اصطلاح درایه .
مترادف و متضاد واژهدان
نچ، نه، نی صلاح، صواب، مصلحت بهی، خوبی، خوشی، نیکی برکت، نعمت سعادت، فیض صدقه اجرنیک، مزد (متضاد: شر)
فرهنگ طیفی واژهدان
صلاح، صواب، علاج، چاره، درست، مصلحت خوبیهای دنیا و محیط، سعادت، توفیق، دولت، اقبال، آنچه خوب است رفاه، خوشبختی، برخورداری، بخت، نعمت، برکت راه درست، رای نیکخواهی خوشیمنی، تبرک خوبی، مزه خوش، مرغوبیت، گوارایی، صحت، درمان [صفات خوب انسانی، خوبی]
واژگان فارسی سره واژهدان
نیکوکارانه، نیکوکار، نیکو، نیک، شایسته، خوش، خوب، جوانمرد، پاک، بزرگواری، بخشش
واژگان قرآن
لَمْ یَنَالُوا خَیْراً «خیر» به هر نوع نیکى که به دیگرى بشود اگر چه بدون توجّه باشد، اطلاق مى گردد. منظور از «خَیْر» در سوره «احزاب»، پیروزى در جنگ است; البته پیروزى لشکر کفر، هرگز خیر نبود، بلکه شرّ بود. اما قرآن که از دریچه فکر آنها سخن مى گوید، از آن تعبیر به «خَیْر» کرده اشاره به این که آنها به هیچ نوع پیروزى در این میدان نائل نشدند. بعضى نیز گفته اند: منظور از «خَیْر» در اینجا «مال» است; چرا که این کلمه در بعضى از موارد دیگر، نیز به مال اطلاق شده است. در میان عرب معمول است که از «خیل» (اسب) به «خیر» تعبیر مى کنند، و در حدیثى آمده است که پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)فرمود: الخَیْرُ مَعْقُودٌ بِنَواصِى الْخَیْلِ اِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ: «خیر و خوبى به پیشانى اسب تا روز قیامت بسته شده است». بعضى «خیر» را در سوره «ص»، به معناى «مال» یا «مال کثیر» تفسیر کرده اند که ممکن است منطبق بر تفسیر سابق گردد; چرا که مصداق مال در اینجا همان اسب ها است. «خَیْر» غالباً در مورد صفات نیک و جمال معنوى به کار مى رود و «حسن» غالباً در زیبایى و جمال ظاهر.(16)